به گزارش شفقنا، روزنامه حمایت در این زمینه با دکتر رضا زهروی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم قضایی گفت وگویی کرده است که در پی می آید:
به طور كلي منظور از سبك زندگي چيست؟
سبك زندگي يا همان شيوه زندگي كردن، رابطه خود فرد را با خانواده به عنوان نهاد نزديك تر و هم رابطه خود فرد با خودش مثلا چگونه لباس بپوشم، چگونه راه بروم، همچنين رابطه فرد با خداي خود و رابطه فرد با ديگران (جامعه) و همچنين رابطه شخص با تمامي نهادهاي دولتي و خصوصي را مد نظر قرار داده است كه انتخاب هر كدام از اين موارد و نحوه عمل كردن به آنها، مبتني بر هستهاست.
با طرح يك مثال به تببين اين مفهوم ميپردازيم. نحوه نشستن بر روي يك صندلي مبتني بر هستهاست، به آن معنا كه اگر به صندلي تكيه ميدهيد به آن معناست كه آن صندلي داراي تكيهگاهي است كه براي نشستن شما راحتتر است و در نتيجه ميتوانيد از آن استفاده كنيد.
به طور كلي بايدها و نبايدها در رفتارهاي جزئی سليقهاي نيز تاثيرگذار است. هست بر بايد، تاثير ميگذارد كه از آن به عنوان تاثير هستها بر بايدها ياد ميشود. مهم اين است كه هستها را به خوبي ببينيم و از آنها به نحو احسنت استفاده كنيم كه نتيجه اين اقدام، تشخيص بايدهاست.
انسانها در يك محيط بر اساس خصوصيات و وضعيتهاي مختلف رفتار ميكنند، البته منظور ما از اين حرف آن نيست كه انسان تظاهر به انجام رفتاري در يك محيط خاص كند، منظور ما اين است كه نيازها و اقتضائات محيطهاي مختلف را به لحاظ عقلي آن گونه كه شايسته و بايسته است باید دید تا آن چه مناسب است انجام داد. در رابطههاي حقوقي ما نيز، اين است كه هستها بايدها را تعريف ميكنند.
نحوه انتخاب سبك زندگي در بين مردم مبتني بر چه اساس و اصولي است؟ آيا در قانون اشاراتي به نوع زندگي شده است؟
در پاسخ به سوال شما بايد بگويم كه بايدها در قانون و قوانين مشخص شده است. به عنوان مثال در قانون ذكر شده كه چنان چه فردي مرتكب قتل شود، بر اساس قوانين و مقررات مجازات ميشود يا در بسياري از موارد به جاي مجازات، مسئوليتهاي مدني را جايگزين ميكنيم. به طور كلي براي يكسري از هنجارها، بايدهايي توسط قانونگذار تعيين شده است. بايدهاي قانوني نيز مبتني بر هستهاست، به آن معنا كه چه مواردي در سطح جامعه، نوعي هنجار تلقي مي شود كه بتوان براي آن بايد مشخص كرد.
با توجه به مطالبي كه در بالا به آنها اشاره كرديد، بفرمایید با توجه به قوانين موجود آيا سبك زندگي در دنياي غرب متفاوت با جامعه ماست؟
در ارتباط با رابطه شخص با خداي خود بايد اشاره كرد كه در حقوق کشورهای غربی كمتر به قلمرو شخص با خداي خود ورود پيدا ميكنند و غالبا ارتباط شخص با ديگران را مورد اشاره قرار ميدهند.
مساله سبك زندگي در دين اسلام که نظام حقوقی کشور ما مبتنی بر آن است، از چه جايگاهي برخوردار است؟
در حقوق اسلام جامعيت بيشتري رادر این زمینه شاهد هستيم، چون انسان داراي هستهاي بيشتري است. به عبارت ديگر، حقوق اسلام، آن دسته از خصوصياتي كه براي يك انسان قائل است، داراي ابعاد بسياري است مثل ابعاد دقيقتر روحي، لذا الزاما بايد با خداي خود ارتباط برقرار كند.
يا در عنوان بعد رابطه فرد با خود را مورد بررسي قرار ميدهيم. در حال حاضر در دنيا در ارتباط رابطه فرد با خود، قوانين و مقررات كمتري تصويب شده است. به عنوان مثال در خودكشي در قوانين و مقررات غرب جرم تلقي نشده، در حالي كه در حقوق اسلام از خودكشي به عنوان يك جرم ياد شده است. به اين اعتبار كه اگر خودكشي را در قوانين و مقررات جرم ندانيم، فردي كه به اين عامل كمك كرده باشد، هم مجرم نيست، در صورتي كه اگر اسلام خودكشي را جرم دانسته، كمك كننده به مجرم را نيز مجرم ميداند. بنابراين سبك زندگي كه بايدها و روشهاي زندگي كردن را به ما بازگو ميكند، مبتني بر شناخت و بررسي هستهاي زندگي است و در نتيجه انسان تفاوتهايي با حيوان دارد و تنها فرق آن پر و بال نداشتن نيست و انسان صرفا دو پاي بيپر نيست.
به طور كلي اسلام به رابطه شخص با خداي خود و رابطه با ديگران، همچنين نحوه ايجاد ارتباط با خود فرد را نيز مورد بررسي قرار داده و براي آن اهميت زيادي قائل است. از اين مسائل در قوانين ايران نيز ياد شده است، البته نه به طور كامل. به عنوان مثال در قوانين ايران در ارتباط با جرايم عليه خود شخص، كمتر قانون و مقررات تصويب شده است، اما در مقابل، حقوق اسلام در خصوص جرايم عليه مذهب و جرايم عليه خانواده هم ورود پيدا كرده است.
به نظر شما قوانين كشور ما براي تعيين و نشان دادن سبك زندگي كامل و جامع است؟
در پاسخ به اين سوال بايد بگويم كه اگرچه قوانين ما ناقص است، مثلا در بحث خودكشي ميتوان گفت كه اين موضوع در قوانين ما جز در جرايم رايانهاي براي معاونش جرمي قيد نشده، اما با توجه به اصل 167 قانون اساسي، قاضي مکلف است، بلكه بايد با رجوع به منابع فقهي، آن دسته از قوانيني را كه ساكت است كامل كند، بنابراين مکلف است، براي صدور راي خود به منابع فقهي مراجعه كند و رجوع به منابع فقهي براي صدور راي الزامي است.
قوانينی که در ايران به سبك زندگي اشاره كرده است و در این رابطه قابل بررسی است، کدام است؟
قوانين كشور ما براي تعيين و نشان دادن سبك زندگي عبارتند از: قوانين مربوط به رسانهها كه جنبههاي فرهنگي را مد نظر قرار داده كه اينجانب از آن به عنوان قوانين مستقيم براي تعيين سبك زندگي ياد ميكنم و دسته دوم قوانين غيرمستقيم است كه تاثيرگذار در سبك زندگي هستند.
قوانيني كه به طور مستقيم به سبك زندگي ارتباط پيدا ميكند، قانون صداوسيما، قانون جامع رسانهها و قوانين مطبوعات و هر قانون ديگري كه به نوعي به مباحث فرهنگي پرداخته است، مانند قوانين آموزش و پرورش يا قوانين وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي. تمامی قوانيني كه در بالا به آن اشاره كرديم تاثيرگذارند در اين كه رسانهها چه نوع سبك زندگي را به مردم آموزش دهند. به عنوان مثال، صداوسيما قانوني در ارتباط با معرفي نحوه سبك زندگي به مردم ندارد. البته توصيه و شعار در صداوسيما بسيار است، اما قانوني كه داراي ضمانت اجرا باشد، ندارد. يك قانون سالم و شفاف براي صداوسيما در جهت تاثيرگذاري در سبك زندگي وجود ندارد. به عنوان مثال در يك دهه به محرم و شرايط آن ميپردازند، اما بعد از اتمام ماه محرم، ديگر شاهد پخش برنامههاي ويژه محرم نيستيم. متاسفانه در بسياري از نشريات هم همين موضوع وجود دارد. يكي از مصاديق مجلات و نشريات معرفي نوع پوشش در بين جامعه است، اما متاسفانه برخي از نشريات نوع پوشش مختلفي را كه مغاير با قوانين ايران است، ترويج ميكنند. ما بايد قوانيني را براي اين دسته از سازمانها در خصوص ترويج سبك زندگي تعيين كنيم. دسته ديگر از قوانين، قوانين غيرمستقيم نام دارد كه در ارائه سبك زندگي مردم تاثيرگذار است.
با توجه به اين كه مردم جامعه بايد بر اساس قوانين و مقررات گام بردارند، نقش اختيار مردم مخصوصا جوانان در تعيين سبك زندگي چه ميشود؟
نقش اختيار و سليقه و جواني فرد در سبك زندگي از موضوعات بسيار مهم و اساسي است. درست است كه ما ميگوييم هستها بر بايدها و شايستهها تاثيرگذار است، اما اين هستها بر اختيار افراد موثر بوده، اما تحميل شدني نبوده و نقش اختيار در خصوص سبك زندگي ناديده گرفتني نيست. بهتر است كه قانونگذار، تاثيرگذاري بر اختيارها و ارادهها را مد نظر قرار دهد. بهتر آن است كه مردم جامعه را از شرايط و اوضاع كه براي آنها فراهم شده باخبر كرد تا بدانند كه به وسيله آنها ميتوانند به مراحل بهتر و بالاتر دست پيدا كنند. به افراد بفهانيم كه سلامت جسماني و روحي آنها داراي چه نيازهايي است تا اراده آنها در جهت برطرف كردن نيازهايشان گام بردارد، نه اين كه در سبك زندگي، هستهاي واقعي را پنهان و در مقابل به هستهاي كاذب بپردازيم.
به عبارت ديگر بايد هستها را به مردم نشان دهيم، نه اينكه اختيار آنها را در خصوص داشتن اين هستها سلب كنيم. به عنوان مثال، در ارتباط فرد با خداي خود ميتوان بيان كرد كه شايد فردي بگويد دوست دارد به صورت شعر با خداي خود سخن بگويد و نه فقط به صورت عربي و آيههاي قرآن، اما بايد رابطه را به عنوان عبد و مولا هم حفظ كند. ما در مقابل، هستها را به او نشان ميدهيم، اما نميتوانيم اختيار او را در خصوص نحوه سخن گفتن با خداي خود سلب كنيم، لذا ميگوييم نمازت را به عربي بخوان تا آن جور كه مولا گفته عبد باشي و در عين حال مي تواني دعايت را فارسي با شعر يا نثر بخواني.
البته لازم به ذكر است كه بايد در نظر داشت كشف جرم و تفتيش جز در موارد مذكور در فرمان 8 مادهاي حضرت امام (ره)، حرام است و ما اين حق را نداريم كه در خصوص ارتباط فرد با ديگران، با خدا و خودش از آن سوال و جواب كنيم. در مثال ديگر، در راهنمايي و رانندگي نبستن كمربند ايمني راننده، تنها به خود او آسيب ميرساند، نه ديگري، اما در خصوص اين كه با سرعت مطمئنه به مسير خود ادامه دهد، قانونگذار به رابطه راننده با ديگر مردم پرداخته است و براي متخلفين اين امر، ضمانت اجراي حقوقي تعيين كرده و به عبارت ديگر در اين جا اختيار فرد مطرح نيست، بلكه الزام در ميان است. دين اسلام بر خلاف قوانين ساير كشورها كه فقط به رابطه فرد با ديگران پرداخته، به رابطه فرد با خودش نيز اشاره كرده و اين امر را از واجبات تلقي كرده است. در ارتباط با سبك زندگي و داشتن مكتب ديني بايد گفت كه نه تنها عربستان، بلكه جهان نيازمند ظهور پيامبر اسلام بوده، همان گونه كه اسلام در تمام جهان نفوذ پيدا كرده است. انحصار اسلام به عربستان قابل دفاع نيست و حقيقتا معارفي كه در اين مقوله گنجانده شده، معارف جهاني است. برخي از مباحثي كه دنيا به آن توجه نكرده ، در آموزههاي اسلام كه از معارف اهلبيت (ع) به دسته ما رسيده، به تمامي نكات مهم بشريت اشاره كرده است. به عنوان مثال، حقوق حيوانات كه به تازگي در غرب مورد توجه قرار گرفته، در حقوق اسلام از قرنهاي قبل مطرح بوده است. مثلا علامه جعفري گفتهاند كه حضرت علي (ع) در خصوص استفاده از حيوانات و استفاده براي زكات توصيههايي را مد نظر قرار دادهاند. جملهاي كه امام علي (ع) فرمودهاند: اين حيوان به نفع توست براي رشد خودت.
سبك زندگي حتي شامل ارتباط انسان با حيوان نيز ميشود، اما در خصوص اين كه ما از نژاد آريايي هستيم و بايد دينمان هم زرتشتي باشد، بايد بيان كرد كه اين استدلال كه چون آريايي هستيم و بايد همان دين را ادامه دهيم، اين خود يك جبر و سلب اختيار بوده و غيرعقلاني و غيرمنطقي است. ما بايدهايي را تاكيد كرديم كه اختيارات انسانها را بر اساس نيازها جهت ميدهد. به طور كلي بايدها و نبايدها در ارتباط با هستها قرار دارد. به عبارت ديگر رابطه بين هستها و بايدها باید تبديل به يك رابطه عقلاني و منطقي شود.
سبک زندگی ایرانی_اسلامی...
ما را در سایت سبک زندگی ایرانی_اسلامی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 7:38